قدم زدن در کنار رودخانه ترک (Terek) که زمانی در سرزمین ایران جاری بود، شنیدن اذان شامگاهی مسجد مختاروف، به نظاره نشستن مسجد در بسته شیعیان شهر، رفتن به خیابان گورکی که بیش از یک قرن قبل کنسولگری ایران و مدرسه ایرانی نوروز در آن قرار داشت و بالاخره دیدن روی گشاده و آمیخته با احترام و محبت اهالی شهر که وقتی میشنوند ایرانی هستی و پاسخ میشنوی که از یک ریشه هستیم احساس غریبی را در تمام وجود آدمی شعلهور میسازد. نمیدانی چه بگویی، ترجیح میدهی که چیزی نگویی، فقط بشنویی تا گرمی احساس وجودت را محاسبات بهظاهر عقلانی به سردی نکشاند.