گربه فندق ناخوش بدحال بود. گربه مروارید در شهر مرده بود اوقاتم تلخ شد. آقا جوهر از نواب کاغذ آورده بود که «فردا بیایید جهاز را تماشا بکنید جهاز عصمتالدوله را.» نوشتم: «چون فردا صبح سان شتر کلایی باید دیده شود، اگر الی عصر جهاز را نگاه دارند میآیم.» بعد شب را اندرون شام خورده خوابیدم الحمدالله.