سالی گذشت ما همچنان بر غربال پشت درلگد می زنیم .
سالی دیگر برعمرمهاجرتمان افزوده شد .چهل واندی سال قبل چمدانهای خود را بستيم و بعنوان اپوزيسيون از ايران خارج شديم. چمدانی که مرا ياد يکی از نوشتههای گارسيا مارکز می اندازد. داستان پدری که جنازه دختر خردسالش را که بعداز گذشت سالها از مرگش هنوز پوسيده نمی شد و طراوت کودکانه خود را حفظ کرده بود،
